تبليغاتX
سازمان ملي پرورش استعدادهاي داغان
سازمان ملي پرورش استعدادهاي داغان
حال نداریم...

تعطیلهههههه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 23:16  توسط حبه انگور  | 

هلو

حال شما چگانه است؟ خدا وکیلی در این مدت که ما در کوچ به سر می بردیم چه مقدار چرند و پرند در وبلاگ بلغور نماییدید؟ در نظر داشتیم از نظر های چرت خود شما پستی را بهتهیه ایم اما از آنجا که درصد بوتان (  ) آنها بس بالا بود ما نیز نخواندیم تا بسوزید. حال بگذارید تکلم کنم

تنها خبر مهم اردوی گله ای در شهر شهید پرور مشهد بود که گویی ترکاندند. ابتدا مقدارکی از بزرگتر ها بگوییم:

۱. سبزه قبایی . پیوست: بچه اش

۲. پلیمی . پیوست: بچه هایش

۳. بختیاری . همسفر: همسر و فرزندش

۴. دی جی شالی

ابتدا ما را سوار قطاری نمودند و تا طهران رفتیم. پس از چند ساعت ولگردی سر خر را کج کردند و هلک و هلک به سوی مشهد فرستادندماندید. رسیدیم. هلهههههه... همه در آن لحضه همه به این موضوع تفکر می نمودند که هتل ما چند عدد ستاره خواهد بود. در همین توهمات سیر می نمودیم تا اینکه ما را به مکانی خفن بردند. جای بدی نبود. عده ای فرار نمودند و عده ای هم ماندند و تا آخرین نفس جنگیدند. جدا ته مکان بود. سپس به گرمابه ای در نزدیکی های همان محل قدم نهادیم. بعضی ها هم که لنگ به همراه نداشتند پرمیژن ورود به آنها داده نگشت و اس شدند...

مثه یه مرد ۵ روز و ۴ شب در آن شهر زیست نمودیم و همراه با عبادت پروردگار اعمال خاص آن پهر را به جای آوردیم: بیلیارد (۱۲ تا ۲ شب). زیارت خانم شرفی مقدم (روزی دو وعده). گل کوچیک در مکان و... انشا... مورد قبول در گاه حق قرار گیرد.

همه چیز خوب بود. به راستی به همگان خوش گذشت. حتی به بعضی ها که از بعضی ها فحش خوردند و...

حال ندارم تبلوگ کنم. ساعت ۲ بامداد است. بستان می باشد.

بایییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:7  توسط حبه انگور  |